غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
483
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خويش اميرزاده پير محمد ببغداد رود و امير سونجك با دو هزار سوار در ملازمت شاهزاده روان گشت آنگاه صاحبقران منصور از راه نيشابور ببسطام شتافت و از بسطام بخوار رى رفته از آنجا عازم قريهء ايوانك گشت و در آن مرحله اميرزاده شاهرخ كه امير سليمان شاه را حسب الحكم پيشتر بعراق فرستاده خود از راه مازندران متوجه شده بموكب همايون پيوست و بهمدان شتافته قرار گرفت و اميرزاده ابا بكر ولد ميرزا ميرانشاه و اركان دولتش قاصدى نزد امير سليمانشاه فرستاده او را به تبريز طلبيدند و جناب آمارت مآب بدان بلده رفته بعد از دو روز ميرزا ميرانشاه را با معدودى از نوكران بجانب اردوى همان كرد و چون موكب گردون احتشام از ولايت رى بگذشت ميرزا ميرانشاه بآستان اقبال پناه رسيد و صاحبقران عاليجاه روز اول او را بار نداد و روز دوم اگرچه شاهزاده را طلبيده در آغوش كشيد اما به نظر التفات در وى ننگريست و تيمور خواجه آقبوغا و جلال الاسلام را جهة تحقيق مهماتش به تبريز ارسال داشت و ايشان نواب و كاركنان ميرزا ميرانشاه را گرفته بند كردند و دفترها را ملاحظه نموده دودنك مال چند ساله را كه تعلق بخزانه عامره ميداشت و شاهزاده بر طبق مدعاى خود بهركس بخشيده بود استرداد نمودند و چون در آن ايام بكرات صاحبقران خجسته صفات شنود كه افراط ميل ميرزا ميرانشاه بشرب مدام و صحبت ساقيان سيم اندام بسبب ترغيب طايفهء از مردم نديمپيشه و زمرهء از استادان سازنده بوده كه پيوسته مرافقت شاهزاده مينمودهاند نايرهء غضب صاحبقران بهرام قهر اشتعال يافته حكم فرمود كه ندمأو سازندگان مجلس ميرزا ميران شاه را بر دار اعتبار كشند و بموجب فرموده مولانا محمد كاخكى كه با وجود تبحر در علوم معقول و منقول در شيوهء نظم و نثر وجد و هزل از فضلاى زمان ممتاز بود و استاد قطب الدين نائى و حبيب عودى و عبد المؤمن گوينده كه هريك در فن موسيقى و ادوار در زير گنبد دوار شبيه و نظير نداشتند گرفتار گشتند و چون ايشان را بپاى دار بردند مولانا محمد كاخكى بر سبيل مطايبه روى باستاد قطب آورده گفت خدمت استادى پيوسته پير و پيشقدم ما بودهاند بايد كه حالا نيز همان طريقه مرعى دارند قطب الدين گفت چه محل هزل و مزاحت و جلاد نخست ريسمان درناى استاد قطب الدين نائى انداخته او را برادر كشيد و چون نوبت بمولانا محمد رسيد اين دو بيت منظوم گردانيد نظم پايان كار و آخر عمر است ملحدا * گر بايدت و گرنه بدست اختيار نيست مردانهوار گر ببرندت بپاى دار * مردانه پاىدار جهان پايدار نيست و همان زمان ساير رفيقان ايشان را نيز از همان شربت چشانيدند ( لا راد لقضائى و لا معقب لحكمه ) . ذكر قشلاق امير تيمور گوركان در قراباغ اران و بيان بعضى از وقايع زمان و حوادث دوران چون رايت آفتاب اشراق صاحبقران آفاق پرتو وصول بر ممالك عراق انداخت